|
زير بارون راه نرفتي
چشماي اون زير بارون سايه بودن دنج پلكاش
قصه تمومه عشق من! فاصله رو صدا بزن بايد صدام رو تو شب ترانه تنها بذاري
تو را دوست دارم
خدایا!
تو نیستی و صدای تو، هوای خوب این خونهاس
خب سلام دوستای گلم شرمنده که یه مدت نبودم اما الان اومدم امیدوارم منو فراموش نکرده باشید همتونو دوست دارم و منتظر نظرات ماهتون هستم موفق باشید راستییییییییییییییییییی شبای قدر مارا از دعای خیرتون بی نصیب نذارین............ فحلا بابایییییییییییییییییییییییییییی
صداي قدمهايت را هنوز هم ميشنوم.!..
"اى خدا كاشكى يكى بود همدم و همنفسم بود يكى بود كه منو كم داشت يكى كه دلواپسم بود يه كسى كه روى شونه اش قطره قطره اشك بريزم يكى كه منو بفهمه حس كنم براش عزيزم كاشكى اون يكى تو بودى بين اين همه غريبه آخه غير از تو نگاه بقيه پر از فريبه كاشكى اون يكى تو بودى كاشكى چشمات مال من بود كاشكى عشق تو جوابى واسه هر سؤال من بود تو چى كردى با دل من تو چى اوردى به روزم؟! انگار اين تقدير من بود كه به پاى تو بسوزم..."
گفتی می خوام بهت بگم همین روزا مسافرم «باید برم» برای تو فقط یه حرف ساده بود کاشکی می دیدی قلب من به زیر پات افتاده بود شاید گناه تو نبود٬ شاید که تقصیر منه شاید که این عاقبتِ این جوری عاشق شدنه سفر همیشه قصه رفتن و دلتنگیه به من نگو جدایی هم قسمتی از زندگیه همیشه یک نفر می ره آدمو تنها می ذاره میره یه دنیا خاطره پشت سرش جا می ذاره همیشه یک دل غریب یه گوشه تنها می مونه یکی مسافر و یکی این ور دنیا می مونه دلم نمی یاد که بگم به خاطر دلم بمون اما بدون با رفتنت از تن خستم میره جون بمون برای کوچه ای که بی تو لبریز غمه ابری تر از آسمونش ابرای چشمای منه بمون واسه خونه ای که محتاج عطر تن توست بمون واسه پنجره ای که عاشق دیدن توست
يادش بخير اون قديما يکي بهم ميگفت نفس
دلم گرفت از این روزها از این روزهای بی نشون
باید فراموشت کنم چندیست تمرین می کنم من می توانم ! می شود ! آرام تلقین می کنم حالم ، نه ، اصلا خوب نیست .... تا بعد، بهتر می شود .... فکری برای این دلِ آرام غمگین می کنم من می پذیرم رفته ای و بر نمی گردی همین ! خود را برای درک این ، صد بار تحسین می کنم کم کم ز یادم می روی این روزگار و رسم اوست ! این جمله را با تلخی اش ، صد بار تضمین میکنم
باور نميكني! هنوز بعضي از شبها دلم ميخواهد تو بر گردي! برگردي ودر آرامش آغوشت غسلم دهي لحظهاي بياساييم ..... بي هيچ دغدغه نبودني.... اين شبها اينجا بد جوري بارن مي آيد! اي تنهايي ها با من بد تا مي كند... و اين ميشود كه دلم ميخواهد تو باشي.... دلم ميخواهد تو برگردي... باران بوي تو را دارد! حتي خانمان! باور نميكنم.... هنوز دلم تنگ تو مانده است....! هنوز دلم منتظر برگشت تو مانده است....! حالا باور كنيم يا نه... من به جاي هر دويمان دلتنگي ميكنم.... من به جاي هر دويمان تاوان ميكشم!! اصلا به جاي همه آدميان... آخر من كه اين همه گناه بلد نبوده ام كه توان كشيده ام! باور كن...
من از قصه زندگی ام نمی ترسم من از بی تو بودن به یاد تو زیستن و تنها از خاطرات گذشته تغذیه کردن می ترسم. ای بهار زندگی ام اکنون که قلبم مالا مال از غم زندگیست اکنون که باهایم توان راه رفتن ندارد برگرد باز هم به من ببخش احساس دوست داشتن جاودانه را باز هم آغوش گرمت را به سویم بگشا باز هم شانه هایت را مرحمی برایم قرار بده. بگزار در آغوشت آرامش را به دست آورم بدان که قلب من هم شکسته بدان که روحم از همه دردها خسته شده. این را بدان که با آمدنت غم برای همیشه من را ترک خواهد کرد. بس برگرد که من به امید دیدار تو زنده ام
به همين راحتي
تو را گم كرده ام امروز..... و حالا لحظه هاي من.... گرفتار سكوتي سرد و سنگينند... و چشمانم كه تا ديروز به عشقت ميدرخشيدند.... نميداني چه غمگينند چراغ روشن شب بود برايم ...چشمهايت نميدانم چه خواهد شد...!! پر از دلشوره ام... كجايي كه من بي تو....هزاران بار در هر لحظه ميميرم...
امشب باز قطرات اشك بيقرارانه تو را فرياد ميزنند...
بغضى راه گلويم را بسته...
نمي دانم شايد همين عشق است كه مي خواهد فرياد بر آورد!
اما ديگر تاب و توانى برايش باقى نمانده...
هنوزم قلبم با هر تپش تو را جست و جو مى كند...
اما اينجا فقط
غمى است كه از زيبايى عشق به يادگار مانده...
بگذار سر به سينه من... تا كه بشنوي... اهنگ اشتياق دلي دردمند را...! شايد كه بيش از اين نپسندي به كار عشق آزار اين رميده سر در كمند را بگذار سر به سينه من... تا بگويمت... اندوه چيست....! عشق كدام است...! غم كجاست...!!!!!
سخت اس هنگام وداع... انگاه كه در ميابي... چشماني كه در حال عبور است پاره اي از وجود تو را نيز خواهد برد....!
ديدمش از دور كه ميرفت اشک سردی تو چشاش بود ا ون نمی خواست بره اما... زنجیره اجبار به پاش بود می شنیدم هق هقش رو که می گفت تا فردا بدرود لحظه های تلخ بود اما دل من منتظرش بود به سلامت ای همه کس می دونم که بر می گردی میدونم دلت همین جاست از دلم سفر نکردی خیلی زود رفت لب جاده اما من اونو می دیدم خداحافظ گفتنش رو خیلی روشن می شنیدم چند قدم مونده به بودن ذره ای نزدیک تر از من سره وعوده مون نشستن تشنه ی به تو رسیدن بغض سردم نعره می زد خداحافظ عشق رویااااااااا می مونم تا بربگردی روی نیمکت لب دریاااااااا
همدم شبهاي دلتنگي من.... امشب مهمون كدوم آسمون بودي ؟ هم صحبت كدوم ستاره ؟ همدرد كدوم مهتاب ؟ يادت هست ؟ شبهاي پريشونيمو با تو قسمت و ستاره هامو بغل بغل به آسمون چشماي تو تعارف مي كردم . سياه چالاي دلتنگيام رو لبخندهات پرمي كرد . براي گذري هر چند کوچولو به آسمون نگاهم برگرد . ببين چه جوري ماه ذهنم تو سياره خاطرات مي گرده و اروم اشك مي ريزه . بغض هامم جواب نگفته هاي فشرده گلوم رو نمي دن ... . تو نيستي و من ، شبگرد تنها نشين خلوت غم شدم
من ! زندگيم را تمام كردم. حالا نفس كشيدن منت سرم مي گذارد ! حس مي كنم ... هواي اينجا سرد و سنگين است نازنينم ! ديگر نگو خداحافظ ! اگر مي روي بدون وداع برو ... گله اي نيست!!!
|
About![]()
همیشه عکس نازت روبرومه Archivesمهر 1388شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 AuthorsسپیدهLinks
RAPFA
عاشقانه |