تبليغاتX
||...پاتوق...||

||...پاتوق...||

فكر اشكامو نكن چشمام عادت ميكنه........

Click to view full size image

  زير بارون راه نرفتي
  تابفهمي من چي ميگم


   تو نديدي اون نگاه رو
   تا بفهمي از كي ميگم

    چشماي اون زير بارون
     سر پناه امن من بود

   سايه بودن دنج پلكاش
    جاي خوب گم شدن بود


    تنها شب مونده و بارون
    همه ي سهم من اين بود


    تو پرنده بودي من سرو
   ريشه هام توي زمين بود


    اگه اون رو ديده بودي
    با من اين شعر رو مي خوندي


  رو به شب داد مي كشيدي
 نازنين ! چرا نموندي ؟


  حالا زير چتر بارون
بي تو خيس خيس خيسم


زير رگبار گلايه
دارم از تو مي نويسم


تنها شب مونده و بارون
همه ي سهم من اين بود


تو پرنده بودي من سرو
ريشه هام توي زمين بود.......

+نوشته شده در دوشنبه بیستم مهر 1388ساعت13:2توسط سپیده | |

MP3 128

LanaT

 

+نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم مهر 1388ساعت12:50توسط سپیده |

قصه تمومه عشق من! فاصله رو صدا بزن


اينجوري خيلي بهتره ‚ هم واسه تو هم واسه من


قصه تمومه ‚ عشق من !‌ بايد من رو جا بذاري

بايد صدام رو تو شب ترانه تنها بذاري


بدون تو سايه ي من تنها نشوني منه


بغض ترانه ساز من كنار تو نمي شكنه


دل سپردن رمز قفل اين حصار تو به تو نيست


با تو بودن بهترينه ! اما ختم جستجو نيست


اونور ديوار شب باش ! تا من از تو ما بسازم


انعكاس اين ترانه ‚ آخرين آواز قو نيست


بايد بري تا بتونم اين شب رو نقاشي كنم


طعم گس نيشاي اين عقرب رو نقاشي كنم


بايد بري !‌دوس ندارم شب به تو چپ نگاه كنه


دوس ندارم دستاي شب ‚ صورتت رو سياه كنه


نه من من ‚ نه من تو ‚‌ تو اين شبا ما نميشه


عشق عظيم ما دوتا ‚ زير يه سقف جا نميشه


دل سپردن رمز قفل اين حصار تو به تو نيست


با تو بودن بهترينه ! اما ختم جستجو نيست


اونور ديوار شب باش ! تا من از تو ما بسازم


انعكاس اين ترانه ‚ آخرين آواز قو نيست

+نوشته شده در جمعه دهم مهر 1388ساعت22:34توسط سپیده | |


تو را دوست دارم

و وقتي تو نيستي غمگينم

و به آسمان آبي بالاي سرت

و اختراني که تو را ميبينند رشک ميبرم

تو را دوست دارم

وآنچه ميکني درنظرم بي همتا جلوه مي کند

و بارها در تنهايي از خود پرسيده ام

چرا آنهائيکه که دوستشان دارم بيشتر شبيه تو هستند

تو را دوست دارم

اما هنگامي که نيستي از هر صدايي بيزارم

حتي اگرصداي آناني باشد که دوستشان دارم

زيرا صداي آنها طنين آهنگين صدايت را در گوشم مي شکند

مي دانم که دوستت دارم

اما افسوس که ديگران دل ساده ام را کمتر باور مي کنند

و چه بسا به هنگام گذر مي بينم به من ميخندند

زيرا آشکارا مي نگرند نگاهم به دنبال توست..........

+نوشته شده در شنبه چهارم مهر 1388ساعت14:9توسط سپیده | |

خدایا!

دلم می خواهد شبیه بی کس ترین آدمهای روی زمین باشم

شبیه آدمهایی که جز تو یاوری ندارند

از عظمت مهربانیت در حیرتم

چگونه به من محبت میکنی

در حالی که در سرزمین وجودم فصل سرد شیطانی حاکم است.

خدایا!

سجده میکنم در برابرت که اینقدر در برابر من و گناهان من صبوری

کمکم کن تا این مهربانی هایت را درک کنم........

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم شهریور 1388ساعت22:42توسط سپیده | |

تو نیستی و صدای تو، هوای خوب این خونه‌اس
صدای پای عطر گل، صدای عشق دیوونه‌اس
تو از من دور و من دلتنگ، تو آبادی و من ویرون
همیشه قصه این بوده، یکی خندون یکی گریون

همیشه قصه این بوده، تو یک لحظه تو یک دیدار
یک زخم از زهر یک لبخند، تمام عمر فقط یکبار
پس از اون زخم پروردن، پس از اون عادت‌و تکرار
ولی نصف یه روح این ور، یه نیمه اون ور دیوار
خودت نیستی صدات مونده، صدات چشمامو گریونده
دلم روی زمین مونده، فقط از تو همین مونده

نفس‌های عزیز من، صدای پای شب بوهاس
صدای باد و بوی نخل، هوای شرجی دریاس
سکوت اینجا صدای تو، هوا اینجا هوای تو
پر از تکرار این حرفم: دلم تنگه برای تو
همیشه غصه این بوده یا مرگ قصه، یا آدم
ته دریاچه‌های عشق می جوشند چشمه‌های غم
همیشه عشق یعنی ابر غروب و غربت بارون
تو در من جوشش شعری، صدای این لب ویرون ......

+نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388ساعت19:11توسط سپیده | |

خب سلام دوستای گلم

شرمنده که یه مدت نبودم اما الان اومدم

امیدوارم منو فراموش نکرده باشید

همتونو دوست دارم و منتظر نظرات ماهتون هستم

موفق باشید

راستییییییییییییییییییی شبای قدر مارا از دعای خیرتون بی نصیب نذارین............

فحلا بابایییییییییییییییییییییییییییی

 

+نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388ساعت18:50توسط سپیده | |

 

صداي قدم‌هايت را هنوز هم مي‌شنوم.!..

آن‌روزها عاشقانه با هم گام برمي‌داشتيم.

شب‌ها ستاره بوديم در آسمان، .. و هر صبح مي‌رفتيم تا رسيدن به خورشيد.

آن‌روزها در کنار هم، به شماره‌ي قدم‌هامان فکر نمي‌کرديم. 

آن‌روزها هيچ‌چيز اهميت نداشت!!!!!!! هيچ‌چيز به اندازه‌ي تو اهميت نداشت.!..  

اما..

اين‌روزها سکوت را حس مي‌کنم.!.. و مي‌دانم که فاصله‌ها را دوست ندارم. 

در اين‌روزها من تمام دقايق و ثانيه‌ها را مي‌شمارم، تا رسيدن به تو......

+نوشته شده در سه شنبه سیزدهم مرداد 1388ساعت21:49توسط سپیده | |

"اى خدا كاشكى يكى بود همدم و همنفسم بود

 يكى بود كه منو كم داشت يكى كه دلواپسم بود

 يه كسى كه روى شونه اش قطره قطره اشك بريزم

يكى كه منو بفهمه حس كنم براش عزيزم

كاشكى اون يكى تو بودى بين اين همه غريبه

 آخه غير از تو نگاه بقيه پر از فريبه

 كاشكى اون يكى تو بودى كاشكى چشمات مال من بود

 كاشكى عشق تو جوابى واسه هر سؤال من بود

 تو چى كردى با دل من تو چى اوردى به روزم؟!

انگار اين تقدير من بود كه به پاى تو بسوزم..."

+نوشته شده در سه شنبه ششم مرداد 1388ساعت1:48توسط سپیده | |

 

گفتی می خوام بهت بگم همین روزا مسافرم

«باید برم» برای تو فقط یه حرف ساده بود

کاشکی می دیدی قلب من به زیر پات افتاده بود

شاید گناه تو نبود٬ شاید که تقصیر منه

شاید که این عاقبتِ این جوری عاشق شدنه

سفر همیشه قصه رفتن و دلتنگیه

به من نگو جدایی هم قسمتی از زندگیه

همیشه یک نفر می ره آدمو تنها می ذاره

میره یه دنیا خاطره پشت سرش جا می ذاره

همیشه یک دل غریب یه گوشه تنها می مونه

یکی مسافر و یکی این ور دنیا می مونه

دلم نمی یاد که بگم به خاطر دلم بمون

اما بدون با رفتنت از تن خستم میره جون

بمون برای کوچه ای که بی تو لبریز غمه

ابری تر از آسمونش ابرای چشمای منه

بمون واسه خونه ای که محتاج عطر تن توست

بمون واسه پنجره ای که عاشق دیدن توست

 

+نوشته شده در پنجشنبه یازدهم تیر 1388ساعت12:27توسط سپیده | |

تو که نیستی تا ببینی من و این دل شکسته

تک و تنها توی غربت به امید تو نشسته

تو که نیستی تا ببینی منو این دستای خسته

یه ورق کاغذ خالی با یه احساس شکسته

تو که نیستی تا ببینی منو این روزای غمگین

یه سکوت سرد و وحشی توی لحظه های سنگین

تو که نیستی تا ببینی منو دیوارای سنگی

فاصله بین منو توست،کاش بگی که برمیگردی

تو که نیستی تا ببینی منو این پلکای خیسم

تو تموم بی کسیها دارم از تو مینویسم

تو که نیستی تا ببینی لحظه هام بی تو چه سردن

واسه نبودن تو همشون معنی دردن

+نوشته شده در یکشنبه سی و یکم خرداد 1388ساعت9:10توسط سپیده | |

يادش بخير اون قديما يکي بهم ميگفت نفس
همون که ادعاش ميشد تنهام گذاشت تواين قفس

توي اون روزها بِهِم ميگفت دوستم داره ،عاشقمه
اما حالا خوب ميدونم قاتـــل قـــلب ســادمه

يه کوچه اي بود قديما منــو به عشقم ميرسوند
اما ازاون کوچه حالا بجز يه ويروونه نموند

بعد يه عمر دوزو کلک حالا ميگه دوستم نداشت
اون قلب سادمو شکست رو همه حرفاش پا گذاشت

ميگه برام کهنه شدي ميگه که راه ما جداست
ميگم که حرفات چي ميشه؟ ميگه همش باد هواست

+نوشته شده در شنبه بیست و سوم خرداد 1388ساعت5:41توسط سپیده | |

 

با او از هر سو پنجره اي به باغ سبز اميد ميگشاييم........

استقبال سبز از  سید محمد خاتمی در اصفهان

استقبال سبز از  سید محمد خاتمی در اصفهان

استقبال سبز از  سید محمد خاتمی در اصفهان

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم خرداد 1388ساعت22:57توسط سپیده | |

از راي ما تا ميرحسين يك ياحسين

حضور میلیونی مردم تهران در حرکت موج سبز امید به سوی آزادی

حضور میلیونی مردم تهران در حرکت موج سبز امید به سوی آزادی

+نوشته شده در چهارشنبه بیستم خرداد 1388ساعت23:53توسط سپیده | |

دلم گرفت از این روزها از این روزهای بی نشون

از این همه در به دری از گردش چرخ زمون

دلم گرفت از ادما از آدمای مهربون

از این مترسکهای بد از همدلهای همزبون

تو هم که بی صدا شدی آهای خدای آسمون

آهای خدای عاشقا توئی فقط دلخوشیمون

آره دلم خیلی پره از غمهای رنگ و و وارنگ

از جمله دوست دارم دروغهای خیلی قشنگ

+نوشته شده در چهارشنبه بیستم خرداد 1388ساعت11:44توسط سپیده | |

 

باید فراموشت کنم

چندیست تمرین می کنم

من می توانم ! می شود !

آرام تلقین می کنم

حالم ، نه ، اصلا خوب نیست ....

تا بعد، بهتر می شود ....

فکری برای این دلِ آرام غمگین می کنم

من می پذیرم رفته ای

و بر نمی گردی همین !

خود را برای درک این ، صد بار تحسین می کنم

کم کم ز یادم می روی

این روزگار و رسم اوست !

این جمله را با تلخی اش ، صد بار تضمین میکنم

+نوشته شده در شنبه شانزدهم خرداد 1388ساعت3:38توسط سپیده | |

 

باور نميكني!

هنوز بعضي از شبها دلم ميخواهد تو بر گردي!

برگردي ودر آرامش آغوشت غسلم دهي

لحظهاي بياساييم ..... بي هيچ دغدغه نبودني....

اين شبها اينجا بد جوري بارن مي آيد!

اي تنهايي ها با من بد تا مي كند...

و اين ميشود كه دلم ميخواهد تو باشي....

دلم ميخواهد تو برگردي...

باران بوي تو را دارد!

حتي خانمان!

باور نميكنم....

هنوز دلم تنگ تو مانده است....!

هنوز دلم منتظر برگشت تو مانده است....!

حالا باور كنيم يا نه...

من به جاي هر دويمان دلتنگي ميكنم....

من به جاي هر دويمان تاوان ميكشم!!

اصلا به جاي همه آدميان...

آخر من كه اين همه گناه بلد نبوده ام كه توان كشيده ام!

باور كن...

 

+نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم خرداد 1388ساعت20:23توسط سپیده | |

من از قصه زندگی ام نمی ترسم

من از بی تو بودن به یاد تو زیستن و تنها از خاطرات گذشته تغذیه کردن می ترسم.

ای بهار زندگی ام

اکنون که قلبم مالا مال از غم زندگیست

اکنون که باهایم توان راه رفتن ندارد

برگرد

باز هم به من ببخش احساس دوست داشتن جاودانه را

باز هم آغوش گرمت را به سویم بگشا

باز هم شانه هایت را مرحمی برایم قرار بده.

بگزار در آغوشت آرامش را به دست آورم

بدان که قلب من هم شکسته

بدان که روحم از همه دردها خسته شده.

این را بدان که با آمدنت غم برای همیشه من را ترک خواهد کرد.

بس برگرد که من به امید دیدار تو زنده ام

+نوشته شده در سه شنبه دوازدهم خرداد 1388ساعت18:54توسط سپیده | |

به همين راحتي
مرا نديدي ...

من
به همان راحتي
تو را کنار گذاشتم ...

طول رابطه
دليل بر عمر باقي
نخواهد بود ...

من براي دنيايم
شريک مي خواستم
تو حتي زحمت ديدن دنيايم را هم
به خود ندادي ...

جدايي
را دوست ندارم
اما گاهي بين بَد و بَدتر
مجبور به انتخاب بَد هستم ...

خود خواهي من
حاصل تنهايي مفرطم بود
تو حتي تنهاييم را نفهميدي ...

تمام خاطرات منِ با تو بودن
براي من ...
تمام خاطرات توِ با من بودن
باز براي من ...

دنياي تنهاي من
قدر لحظات دوتايي رو خوب ميدانند ...
اما دنياي لوکس تو ...

هيچ وقت از ديدن کلمه پايان
احساس خوبي نداشتم ...

اما ...

پاي آ ن ...

+نوشته شده در یکشنبه دهم خرداد 1388ساعت22:19توسط سپیده | |

تو را گم كرده ام امروز.....

و حالا لحظه هاي من....

گرفتار سكوتي سرد و سنگينند...

و چشمانم كه تا ديروز به عشقت ميدرخشيدند....

نميداني چه غمگينند

چراغ روشن شب بود برايم ...چشمهايت

نميدانم چه خواهد شد...!!

پر از دلشوره ام...

كجايي كه من بي تو....هزاران بار در هر لحظه ميميرم...

+نوشته شده در جمعه هشتم خرداد 1388ساعت20:15توسط سپیده | |

امشب باز قطرات اشك بيقرارانه تو را فرياد ميزنند... بغضى راه گلويم را بسته... نمي دانم شايد همين عشق است كه مي خواهد فرياد بر آورد! اما ديگر تاب و توانى برايش باقى نمانده... هنوزم قلبم با هر تپش تو را جست و جو مى كند... اما اينجا فقط غمى است كه از زيبايى عشق به يادگار مانده...

+نوشته شده در جمعه هشتم خرداد 1388ساعت1:51توسط سپیده | |

Download

+نوشته شده در جمعه بیست و پنجم اردیبهشت 1388ساعت17:4توسط سپیده | |

آهنگ جدید  فوق العاده زیبا از گروه Tanbe10 و سعید کرمانی بنام منه دیوونه

Download 128

+نوشته شده در جمعه بیست و پنجم اردیبهشت 1388ساعت16:39توسط سپیده | |

بگذار سر به سينه من...

تا كه بشنوي...

اهنگ اشتياق دلي دردمند را...!

شايد كه بيش از اين نپسندي به كار عشق

آزار اين رميده سر در كمند را

بگذار سر به سينه من...  

تا بگويمت...

اندوه چيست....!

عشق كدام است...! 

غم كجاست...!!!!!           

+نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1388ساعت13:30توسط سپیده | |

سخت اس هنگام وداع...

       انگاه كه در ميابي...

                        چشماني كه در حال عبور است

                                          پاره اي از وجود تو را نيز خواهد برد....!

+نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1388ساعت13:24توسط سپیده | |

 

ديدمش از دور كه ميرفت

اشک سردی تو چشاش بود

           ا ون نمی خواست بره اما...

               زنجیره اجبار به پاش بود

                            می شنیدم هق هقش رو

                             که می گفت تا فردا بدرود

 

لحظه های تلخ بود اما

دل من منتظرش بود

             به سلامت ای همه کس

              می دونم که بر می گردی

                                       میدونم دلت همین جاست

                                          از دلم سفر نکردی

 

خیلی زود رفت لب جاده

اما من اونو می دیدم

                    خداحافظ گفتنش رو

                     خیلی روشن می شنیدم

                                            چند قدم مونده به بودن

                                             ذره ای نزدیک تر از من

 

سره وعوده مون نشستن

تشنه ی به  تو رسیدن

                                   بغض سردم نعره می زد

                                   خداحافظ عشق رویااااااااا

                                                                 

                   می مونم تا بربگردی

                   روی نیمکت لب دریاااااااا

                                                          

       

+نوشته شده در پنجشنبه هفدهم اردیبهشت 1388ساعت19:49توسط سپیده | |

Mp3 128

هوو 

+نوشته شده در سه شنبه پانزدهم اردیبهشت 1388ساعت18:5توسط سپیده | |

 

همدم شبهاي دلتنگي من....

امشب مهمون كدوم آسمون بودي ؟

هم صحبت كدوم ستاره ؟ همدرد كدوم مهتاب ؟

 يادت هست ؟

شبهاي پريشونيمو با تو قسمت و ستاره هامو بغل بغل به آسمون چشماي تو تعارف مي كردم .

 سياه چالاي دلتنگيام رو لبخندهات پرمي كرد .

براي گذري هر چند کوچولو به آسمون نگاهم برگرد .

 ببين چه جوري ماه ذهنم تو سياره خاطرات مي گرده و اروم اشك مي ريزه .

 بغض هامم جواب نگفته هاي فشرده گلوم رو نمي دن ... .

تو نيستي و من ، شبگرد تنها نشين خلوت غم شدم

+نوشته شده در سه شنبه هشتم اردیبهشت 1388ساعت6:26توسط سپیده | |

 

MIADGAH IS THE BEST

 

 

من ! زندگيم را تمام كردم. حالا نفس كشيدن منت سرم مي گذارد !

حس مي كنم ... هواي اينجا سرد و سنگين است نازنينم !

ديگر نگو خداحافظ ! اگر مي روي بدون وداع برو ...

گله اي نيست!!!

+نوشته شده در یکشنبه ششم اردیبهشت 1388ساعت12:56توسط سپیده | |

تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com

 میخواستم بــِت بگم چقد پریشونم ...

دیدم خودخواهیه !
دیدم نمیتونم !
تحمل میکنم بی تو به هر سختی ...
به شرطی که بدونم شاد و خوشبختی...
به شرطی بشنوم دنیات آرومه
که دوسش داری.. از چشمات معلومه !
یکی اونجاست.. شبیه من.. یه دیوونه!.. که بیشتر از خودم قَــَدرتو می دونه
چیکار کردی ؟ که با قلبم.. به خاطر ِ تو بی رحمم !!!؟
تو می خندی ..
چه شیرینه ! : گذشتـن
تازه می فهمم..
تو رو میخوام .. تموم ِ زندگیم اینه
دارم میرم .. ته دیوونگیم اینه !
نمی رسه به تو حتی صدای من
تو خوشبختی همین بسه برای من

 

+نوشته شده در جمعه چهارم اردیبهشت 1388ساعت3:15توسط سپیده | |